آقای دکتر میگه "استرس و اضطراب و هر چیزی که ضربان قلبش رو بالا یا پایین ببره براش مثل سم میمونه." و تمام. و دختری که نگاهش روی سرامیک های جلوی پاهاش خیره مونده. فکر میکنه به تمامِ وقایعِ استرس زا و هیجان آوری که قرار بود بعد از مدت ها برای مادرش تعریف کنه. و حالا، بوم! غمِ بیماری یه طرف، و غمِ به دوش کشیدن تمام این هیجانات و اضطراب ها طرفِ دیگر. انگار تکرار کردنِ این جمله برای آقای دکتر خیلی راحته ولی هضمش برای دخترک سخت تر و سخت تر میشه. اصلا به آقای دکتر چه که با این نسخه ای که پیچیده، قلبِ دخترک رنجورتر و شکسته تر از قبل شده؟!
ولی مادرجانم. من گله و شکایتی ندارم. همه ی استرس ها و بدی های روزگار و لامصب هایی که ضربان قلب رو بالا و پایین میبرن سهمِ من. فقط تو خوب باش. خوب باش لعنتی. یک بار دیگه ثابت کن که یه زن میتونه چقدر قوی باشه.
+ دوستان عزیز! لطفا آدرس بگذارید. وگرنه بنده هیچ مسئولیتی در قبالِ پاسخ دادنِ کامنت ها به عهده نمی گیرم. با تشکر :)
ها ,تر ,دکتر ,آقای ,یه ,ولی ,آقای دکتر ,رو بالا ,سخت تر ,که ضربان ,خوب باش

درباره این سایت